این مقاله به مطالعه بر عملکرد بانک براساس آنالیز تجربی (تحلیل رگرسیون) در بخش بانک رومانی با در نظر گرفتن ویژگی های سیستم مدیریتی، ساختار مالکیت و شاخص حاکمیت شرکت داخلی به عنوان متغیرهای مستقل و نیز تاثیر مالکیت داخلی بر عملکرد بانک ، می‌پردازد.

شاخص حاکمیت شرکت داخلی برای نشان دادن شفافیت سازمانی،ساختار کمیته‌ها، ساختار سازمانی، روش کنترل درونی سازمان و مدیریت ریسک ساخته شده است. نتایجی که پس از بدست آوردن اطلاعات از وب‌سایت های سازمان‌های مالی و اعتباری و آنالیز اطلاعات با یک مدل رگرسیون چندگانه حاصل شده اند؛ به شکل کلی موارد زیر را مشخص نموده‌اند. ۱ ) شاخص مالکیت داخلی شرکتی بر عملکرد بانک تأثیر منفی دارد، که نتیجه می‌دهد مقدار اداره سازمانی نیازمند بهبود و ضد دوره‌ای بودن می‌باشد. ۲) نیاز به اضافه کردنِ افراد مستقل بیشتر در تیم مدیریتی موسسه. ۳) تغییر رفتار کاری سهامداران به نحوی که مقدار ریسک را کمتر نماید.

کلمات کلیدی: حاکمیت شرکت داخلی، شاخص حاکمیت شرکت داخلی، بدنه مدیریت، عملکرد بانک، رومانی

مقدمه

در ادبیات موضوع مربوط به ویژگی های حیاتی برای انجام فعالیت اقتصادی در حیطه بانک‌ها، بر مسئله ی حیاتی پایدار بودن سیستم بانکی توجه زیادی شده است. اداره شرکتی بانک نقشی حیاتی در پایداری سیستم بانک دارد. مرجع بانک‌های اروپایی در مورد استقرار ضعیف دستورالعمل‌های اداره شرکتی بانک‌ها بیان می‌کند که ممکن است خود موجب ایجاد بحران نشود ولی حتماً بر شدت آن خواهد افزود(EBA,2011,p.3). مطالعات زیادی بر مفهوم مدیریت شرکتی و تأثیر آن بر عملکرد بانک متمرکز شده‌اند تا نسبت به تأثیر مدیریت شرکتی ( مدیریت) بر عملکرد بانک شناخت پیدا کنند و آن را بهبود دهند، مدیریت شرکتی ضعیف در ورشکستگی بانک کمک کننده است(کمیته نظارت و مدیریت بر بانکداریِ باسل-BCBS،۲۰۱۰،ص.۵). این مقاله تأثیرات مدیریت شرکتی داخلی (مدیریت داخلی) بانک (ICG) بر عملکرد بانک (BP) را یافته است تا خطوط راهنمایی برای شناسایی ضعف‌های ممکن CG (مدیریت شرکتی) در سیستم بانکی رومانی بیابد.

این مطالعه، مطالعات قبلی به چند طریق بهبود می‌دهد (نسبت به مطالعات قبلی برتری دارد). در ابتدا چارچوب تأثیر کلی مدیریت شرکتی داخلی بر بانک را آنالیز می‌کند، که شامل تعریف شاخص مدیریت شرکتی داخلی (ICGI) نیز می‌باشد. در درجه دوم مطالعات قبلی را با طولانی تر کردن دوره آزمایش نحوه مدیریت بهبود می‌بخشد و متغیرهایی نظیر توالی تغییر و مدت زمان ماندن اعضای بدنه مدیریتی (MB) را به مدل اضافه می‌کند ( مثلاً استفانسک در سال ۲۰۱۱ ویژگی های بدنه مدیریتی را در یک بانک رومانیایی برای یک سال آنالیز نمود). علاوه بر موارد اشاره شده این مطالعه ویژگی های مدیریت شرکتی که ریسک بانک را تحت تأثیر قرار می‌دهند را نیز کامل می‌کند.

با فرض اینکه بانک های داخل نمونه دارای متعادل کننده یکسان هستند ،نتایج، تأثیر متعادل کننده در سطح بانک را نشان می‌دهد، متدولوژی و یافته‌های ما به استفاده  از متعادل کننده و یا مقداری برای آدرس دادن به ضعف مدیریت داخلی اشاره می نماید.

ادامه این مقاله در بخش های زیر مرتب شده است. بخش ۲ به مطالعه ادبیات و گسترش فرضیه‌ها می‌پردازد. بخش ۳ توصیف متغیرها و داده‌ها را در خود جاداده است. بخش ۴ متدولوژی را تشریح کرده و نتایج تجربی را بیان می‌کند و در نهایت در بخش ۵ جمع‌بندی و نتیجه‌گیری جای می‌گیرد.

مطالعه ادبیات و گسترش فرضیه‌ها

مدیریت شرکتی داخلی جزء محدود ولی حیاتی در مدیریت شرکتی می باشد، که بر ساختار و سازمان‌دهی داخلی یک موسسه متمرکز می‌شود، و با آیین‌نامه‌های موجود تحت تأثیر قرار می‌گیرد. مبنی بودن ICG بر الزامات تنظیم‌کنندگی بانک می‌تواند شرایط را برای ایجاد “مشکل مأمور”  فراهم آورد زیرا سهامداران به دنبال بیشینه کردن ارزش سرمایه گزاری می‌باشند در حالی که تنظیم‌کننده به دنبال ایجاد پایداری در واحد های تجاری و اقتصادی و کاهش سیستماتیک ریسک می‌باشد (جنسن و مکلینگ ۱۹۷۶ / لیون و لوین ۲۰۰۹). در BP همچون سایر مطالعات نرخ بازگشت بر سرمایه گزاری (ROA) و نرخ بازگشت سرمایه( ROE) و ریسک ورشکستگی (Z-score) در نظر گرفته می‌شود.

۲-۲- ساختار شرکتی

در خطوط راهنمایی که توسط EBA ارائه شده است مکانیزم‌های کلیدی برای یک ICG کارآمد عبارتند از: ساختار و سازماندهی شرکتی (CSO)، مدیریت ریسک و ساختار کنترل داخلی، کمیته‌های تخصصی( کمیته ممیزی-AC، کمیته ریسک-RC، کمیته پاداش-RMC) و شفافیت موسسه(EBA,2011). برای آنالیز تأثیر کلی این اجزاء بر BP شاخص مدیریت شرکتی داخلی ساخته می‌شود(ICGI).

براساس CSO، پرسنل بانک و علی‌الخصوص مدیریت باید نقش‌ها و مسئولیت‌ها را به شکل شفاف تعریف نمایند تا از افزایش ریسک به دلیل پیچیدگی خود بانک امتناع شود و از استقلال فعالیت‌ها اطمینان حاصل شود. مرکزیت پیدا کردن فعالیت های تأیید وام و جدا شدن آنها از فعالیت‌هایی افتتاحی (تاسیسی) و کنترل کردن، پس از یک آشکار سازی قوی، به همراه سیستم پاداشی مبنی بر عملکرد کوتاه‌مدت، فاکتور ایجاد کننده ریسک و افزایش دهنده شکست های پنهان خواهد بود.

مشخص است که مدیریت ریسک و ساختار کنترل داخلی، در محل تئوری مأمور بین علایق سهامداران و مدیریت خارجی می‌باشد. براساس مطالعه لیون و لوین در سال ۲۰۰۹ مینیمم سرمایه مورد نیاز همبستگی مثبتی با مقدار ریسک‌ صورت گرفته دارد در حالی که سایر تنظیم‌کننده‌های سرمایه و محدودیت‌های فعالیت بر ریسک‌ صورت گرفته اثر منفی دارند، که البته با تغییر در تمرکز مالکیت میزان تأثیر تغییر می‌کند، مالکان با افزایش ریسک به دنبال جبران کاهش مطلوبیت هستند. برای مدیریت ریسک به شکلی کارآمد در سطح بانک، لازم است تا سیستم کنترل داخلی ایجاد شود تا بتواند ریسک‌ها را شناسایی نماید و مورد ارزیابی قرار دهد، همچنین کارایی فعالیت‌ها را براساس مقدار ذخیره قانونی و نیز امکان ارزیابی کارایی و اثربخشی کنترل داخلی را فراهم آورد. در سیستم بانکی رومانی سابقه رشد اقتصادی، دسترسی به سرمایه برای سرمایه گزاری شامل جریان سرمایه خارجی در کنار آزادسازی شرایط اعتباری و وجود سرمایه برای پوشش مالی ،مجاز بودن افزایش اعتبار ، سود و ریسک کوتاه‌مدت و شکست های بالقوه ناشی از واقعی شدن ریسک‌ها وجود دارد. از دیگر سو با در نظر گرفتن بحران اقتصادی موجود، نیازمندی به سرمایه بیشتر، به‌کار بردن سیاست پاداش مبتنی بر ریسک و بالا بردن کنترل داخلی انتظار ایجاد می‌کند که قسمتی از ریسک انباشته جذب شود (کاهش پیدا کند).

وجود کمیته‌ها و استقلال اعضای آنها این انتظار را ایجاد می‌نماید که مدیریت ریسک شامل مدیریت شرکتی بهبود یابد. در مطالعات قبلی که توسط آدامز و مهران در سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۱۲ انجام شده است تأثیر منفی تعداد کمیته‌ها بر ضریب Q توبین مشخص شده است، این ضریب به عنوان نرخ ارزش تجاری یک واحد به ارزش دفتری سرمایه‌های یک واحد اقتصادی در نظر گرفته می‌شود. اثر مشابهی توسط ایبی و همکاران در سال ۲۰۱۲ برای RC و ROE مشاهده شده است. در سیستم بانکی رومانی ما ملاحظه کرده‌ایم که ایجاد کمیته‌هایی که مستقلاً سیاست‌های پاداشی مبنی بر ریسک و نتایج فعالیت‌ها را مورد بازنگری قرار دهند در شرایطی که سابقه بحران اقتصادی وجود دارد بر عملکرد و نیز تعدیل ریسک تأثیر منفی خواهد داشت.

از شفافیت در فعالیت‌ها این انتظار می رود که بتواند از انباشته شدن ریسک‌ها جلوگیری نماید و به عنوان انضباط تجاری باعث می‌شود تا تأمین بودجه برای بانک‌های بی‌احتیاط محدود شود. مطالعه بارت و همکاران در سال ۲۰۰۴ نشان داد که سیاست‌هایی که افشای اطلاعات دقیق را الزام می‌کند ، کنترل بانک‌های بخش خصوصی را قوی‌تر می‌کند و مأموران خصوصی را به اعمال کنترل شرکتی تشویق می‌نماید و این امر باعث ارتقاء پایداری، عملکرد و گسترش بانک می‌شود. در سطح بانک‌های رومانیایی ما در یافتیم که ضعف در شفاف‌سازی در کنار سیاست‌های پاداش و شکل ریسک و سیاست‌های مدیریت آن و  در نهایت وجود مانع برای سرمایه گزاری براساس ارزیابی ریسک آن باعث می‌شوند تا عدم اطمینان و اعتماد در سیستم افزایش یابد.

براساس بحث های صورت گرفته و مشاهدات ما فرضیه اول را به شکل زیر تعریف می‌نماییم.

فرضیه ۱: ICGI به شکلی منفی ROA,ROE, Z-score را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

۲-۲- بدنه مدیریتی

نقش اساسی در پذیرش و استقرار ICG در بانک بر عهده بدنه مدیریتی (MB) می‌باشد، با این فرض که سایر ذی‌نفعان نظیر سهامداران و طلبکاران سیستم بانکی قادر به اعمال موثر نقش در نحوه اداره بانک نیستند(لوین ۲۰۰۴). با توجه به امکان دوگانگی سازمانی در رومانی در این مطالعه منظور از بدنه مدیریتی هم بدنه مدیریت نظارتی و هم بدنه مدیریت اداره کننده در شرایط دوگانگی سازمانی می‌باشد. EBA بر این اعتقاد است که بدنه مدیریتی باید دارای تجربه مناسب باشد و مداوماً به ترکیب و درخور بودن و موفقیت اعضای بدنه مدیریتی توجه شود(EBA,2011,p.23).

بسیاری از مطالعات صورت گرفته نشان داده‌اند که تعداد اعضای MB (BS) برای مدیریت شرکتی بهتر مهم است. آدامز و مهران (۲۰۱۲) و ایبی و همکاران (۲۰۱۲) مشاهده کرده‌اند بین تعداد اعضای BS و ضریب Q توبین همبستگی مثبت وجود دارد و بنابراین با ROE نیز رابطه مثبت خواهد داشت و بنابراین ادعا کرده‌اند که بزرگتر کردن بدنه مدیریتی در طول زمان و با رشد بانک و افزایش پیچیدگی آن افزاینده ارزش می‌باشد و همچنین باعث نظارت بهتر می‌شود و امکان مشاوره به مدیریت را نیز فراهم می‌آورد. کوپر(۲۰۰۸) نیز ارتباط مثبتی برای ROA گزارش داده است. هرچند اضافه کردن اعضای تیم مدیریتی می‌تواند مشکل عدم هماهنگی و کنترل و انعطاف‌پذیری در فرآیند تصمیم‌گیری ایجاد نماید. براساس اندرس و واللادو (۲۰۰۸) بین اعضای BS و ضریب Q توبین یک رابطه U شکل وجود دارد که بیانگر این مطلب است که با اضافه شدن این متغیر از یک حد مشخص کارایی رو به کاهش می‌گزارد. پتان (۲۰۰۹) نتایجی حاکی از تأثیر مثبت بر Z-score یافته است هرچند استفانسک تأثیر محسوسی بر ROA,ROE و Z-score در سیستم بانکی رومانی پیدا نکرده است.

ما انتظار داریم نفرات مستقل در بدنه مدیریتی (BI) ، افرادی که رابطه دیگری با موسسه به غیر از حضور در بدنه مدیریتی ندارند، تأثیر مثبتی بر عملکرد بانک داشته باشند. کرنت و همکاران (۲۰۰۹) وجود تأثیر مثبت BI بر ROA را ملاحظه کرده‌اند، علت آن نیز می‌توان افزایش نظارت بر مدیران باشد در حالی که ایبی و همکاران(۲۰۱۲) رابطه‌ای منفی با ROE در دوران بحران اقتصادی یافتند و بحث کرده‌اند که بانک‌ها توسط مدیران به سمت بهبود ارزش دارایی سهامداران کشیده شده‌اند و ریسک‌هایی که باعث ایجاد دارایی فرض می شده‌اند؛ پذیرفته‌شده‌اند ولی پس از بحران اعتباری دچار افت شده و دارایی مورد انتظار را ایجاد ننموده‌اند.

اعضای بدنه مدیریتی از سایر ملیت‌ها (PRV) به شکل منفی ROA را تحت تأثیر قرار می‌دهد (استفانسک ۲۰۱۱) که می‌تواند مبین این مطلب باشد که ریسک قابلیت انطباق‌پذیری سازمانی و محیط کاری را تحت تأثیر قرار می‌دهد و به عبارت بهتر ریسک عدم انطباق با شرایط سازمان و محیط تجاری رومانی را افزایش می دهد. ناکارآمدی استقرار فرهنگ جدیدی از مدیریت ریسک اثبات شده است.

یک فاکتور ترکیبی دیگر MB که در مهارت‌های ترکیبی موثر است تحت عنوان پراکندگی جنسیتی عنوان می‌شود(GEN). در ادبیات این موضوع هم تأثیر مثبت برای مردان (استفانسک،۲۰۱۱) و هم برای زنان (مک کنزی و همکاران، ۲۰۰۷) یافت شده است.

حضور افراد تحصیل‌کرده آکادمیک در بدنه مدیریتی بانک‌ها و بیمه‌ها (DwFB) در دوران بحران اقتصادی تأثیری منفی بر عملکرد بانک داشته است (ایبی و همکاران، ۲۰۱۲)  و تأثیر مثبتی بر ریسک پذیرفته‌شده نشان داده‌اند (مینتون و همکاران ۲۰۱۰).

در مطالعات قبلی، نفرات غیر اجرایی در MB (OUT) با توجه به مستقل بودن امکان نظارت بهتر و مشاوره مناسب به مدیریت را فراهم آورده و لذا تأثیر مثبتی بر عملکرد بانک نشان داده‌اند (اندرس و واللادو ۲۰۰۸ / استفانسک ۲۰۱۱) همچنین به علت ایجاد هزینه‌های مستقل و نیز ضعف در اطلاعات خاص سازمانی تأثیر منفی داشته‌اند (کلس و همکاران ۲۰۰۸) هرچند آدامز و مهران (۲۰۱۲) برای این فاکتور تأثیری بر ضریب Q توبین مشاهده ننموده‌اند. این فاکتور بر مقدار ریسک پذیرفته‌شده تأثیر مثبتی دارد (پتان، ۲۰۰۹) و همچنین همبستگی مثبتی نیز با افزایش سرمایه در دوران بحران از خود نشان داده است(ارکنس و همکاران ۲۰۱۰).

کرنت و همکاران (۲۰۰۹) از بران و ملانی (۱۹۹۹) نقل قول نموده‌اند که سهامداران به MB پاداش می‌دهند تا فعالیت مدیران را تحت نظر گرفته و بدین ترتیب پیچیدگی مأمور بین سهامداران و مدیران را کاهش می‌دهد وجود این مسئله (مسئله مامور) توسط فاما (۱۹۸۳) مطرح شده بود. کرنت و همکاران (۲۰۰۹) در مورد مدیرانی که سهام نیز دارند (DwHS) تأثیر مثبتی بر ROA مشاهده نموده‌اند همچنین اسپانگ و سالیوان (۲۰۰۷) نیز بهبود این افراد بر ROE و Z-score را گزارش دادند. ما بر این عقیده‌ایم که هدف قرار دادن سود با حقوق و سود تقسیمی (سود در موسسه نگه داشته نشود و تقسیم شده و یا به عنوان پاداش و حقوق مصرف شود)، هنگامی که بازرسی بر روی تصمیمات سرمایه گزاری دینامیک است و فرصت های مناسب برای ارزیابی عدم عمل به تعهدات توسط وام‌گیرندگان از دست رفته است و تلاش برای جذب سرمایه برای پوشاندن فاصله بین استقراض و بلوغ سرمایه گزاری صورت می‌گیرد می‌تواند به کاهش سودآوری و بی سرمایگی بیانجامد.

به کار بستن معیارهایی که بر سودآوری تمرکز می‌کنند ممکن است در شرایط رشد اقتصادی بتوانند سازمان را راهنمایی کنند و برای اینکه این معیارها ارضا شود ریسک‌های پنهان بر روی هم جمع شده و نسبت به هدف پایداری در بلندمدت غفلت ورزیده می‌شود. هرچند دائمی بودن عملکرد به شناخت بیشتر از واحد اقتصادی کمک می‌کند  ولی می‌تواند به روتین شدن و عدم امکان کاربرد در شرایط تعریف شده محیط کاری منتهی شود. در زمینه ادبیات موضوع مربوط به گسترش فعالیت‌های بانکی ما اعتقاد داریم که دایمی بودن عملکرد (DUR) بر ROA تأثیر منفی می‌گذارد. (مترجم: منظور از دائمی بودن عملکرد ثابت بودن مدیران بانک و عدم تغییر آنهاست).

باید فعالیت‌های محتاطانه‌ای انجام داد که منابع به شکل کارایی صرف شوند و محدودیت استقراض‌ها نیز لحاظ شود و ریسک‌ها نیز قابل پیگیری و مشخص باشد، تا بتوان فرض کرد  اعضای MB از وجود پایداری اطمینان دارند. به عنوان مثال محدود کردن عدم قطعیت با دائمی کردن عملکرد برای تمرکز کردن بر روی اغنای بدهی‌ها.

براساس ارزیابی های خود ما فرضیه دوم را به شکل زیر بیان می‌کنیم:

فرضیه ۲:ویژگی های MB بر عملکرد بانک موثر است.

۲-۳- ساختار مالکیت

انتظار می رود که ساختار مالکیت نیز بر عملکرد فعالیت های بانک و نیز CIP موثر باشد. تمایل سهامداران به بیشینه کردن سود با توجه به افزایش رقابت باعث انجام سرمایه گزاری های با ریسک بالاتر شده و نتیجتاً سودآوری کمتر و ریسک بیشتر را به بار خواهد آورد. از سوی دیگر با افزایش مالکیت خارجی  انتظار می رود که CG بهتر پیاده‌سازی شود تا بانک رقابتی تر شده و نتیجتاً دسترسی آن به سرمایه و قدرت تأمین اعتبار آن افزایش یابد. از دیگر سو ریسک های دارایی را رشد می‌دهند که شامل ضعف اطلاعات در مورد فضای تجاری اقتصادی رومانی می‌باشد. لیون و لوین (۲۰۰۹) ملاحظه نمودند که تحت ریسک بودن در بانک با میزان قدرت و تأثیر سهامداران بر ساختار CG به شکل مثبتی تأثیر پذیر است و در سیستم بانکداری رومانی استفانسک (۲۰۱۱) مشاهده کرد که مالکیت خارجی بر ROA تأثیر مثبت دارد.